|
دختري به نام سايرا سایرا یعنی دختری که خدا دوستش دارد
| ||
|
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
یک فرقه برآنند که این رحمت بود ای آمده در دیار وحی آگه باش
یار این بار مرا به سوی خود خوانده نایب الزیاره شما در زیارت خانه ی خدا هستم حلالیت میطلبم از وجود نازنین شما
دوستان عزیزم انشاالله جمعه ۱۵ اردیبهشت میرم به سرزمین وحی تو این سفر کاظی عزیزم همرام نیست قسمت نبود انشاالله در سفرهای بعدی
خلاصه منو حلال کنین و مطمئن باشین که تک تکتونو یادمه اینم لیستتون : هدی عزیزم که حسابی منو شرمنده کرد وقتی که رفت مکه الهام گلم با دخمل شیطونش غزاله ی گلم با تربچش سارا و حسام دوست داشتنیش - خانوم لیمو شیرین- قندک بانو- مامان ثنا - خانوم و آقا - سارا مامان درسا - سودا- رها - سایه مامان سهیل - وروجک - یلدا - دختری در انتظار- همدم- یکی از اهالی- سارا و قوم شوهر - عاطفه- سپیده -تی تی -مهرو مهتاب - گیسو - شیدا - مائده -تداعی - مومو - توتی - سارا و احمد - نگارینه-مهتاب زندگی با مادرشوهر - شیرین خانومی - مرمری - دخترک و ... و خلاصه همه ی دوستان که الان حضور ذهن ندارم و همه ی کسانی که حتی یک بار بهم سر زدن و همه ی کسانی که بعدها بهم سر میزنن خلاصه که بچه های وبلاگی از یادم نمیرن تازه به مامانم هم سفارش میکنم دعا کنید با حج قبول برگردم دوستون دارم اگه تونستم بازم پست میذارم و اگه نشد خلاصه ببخشید
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
سلام به دوستای عزیز خودم امیدوارم کیفتون کوک باشه
یک شنبه روز پر مشغله ای بود برام صبح زود بیدار شده با مامان رفتم مدرسش دیدن معلم های قدیمم و عصرش هم رفتم بامامان دوره قرآن همکاراش و باهاشون خداحافظی کردم
شبم یکسر رفتم خونه ی می طلا و مهسا دوشنبه رفتم دانشگاه و شبش کاظی اومد دنبالم و رفتم خونشون البته خونه هارو جارو کردم سه شنبه صبح رفتم کلاس و بعدش رفتم خرید و اومدم شامی کبابی درست کردم و اسه مامان اینا چون راهی سفر اصفهان بودن و بعد رفتنشون شب کاظی اومد پیشم و خاله پری هم تشریف فرما شدن ۴شنبه هم که تعطیل بودیم و بنده صبح جارو کردم ۵شنبه هم کلاس صبحو نرفتم به جاش برگشتم خونه و ۲مدل غذا پختم ی عصر رفتم دانشگاه ساعت ۹بود که مهسا و شوهرش اومدن خونمون شبم موندن و صبح ساعت ۴بیدار شدیم و آماده شدیم و رفتیم به سمت اورتکند ساعت های ۸رفتیم اول سد زاوین واااااااااااای که چه جای بکری بود جاتون خالی صبحانه جیگر مرغ زدیم بر بدن و بعدش راه افتادیم به سمت اورتکند چه بارون شدیدی میومد خلاصه ۱۲ رسیدیم و تو اون بارونا لباس پوشیدیم و رفتیم تا آبشار وااااااااای که تو آبها راه رفتیم خیس شدیم و حسابی یخ زدیم تا رسیدیم آبشار خوب جای آبشار هم خیس آب شدبم و برگشتیم تا ته لباسامون خیس بود و حسابی یخ زدیم بعدش نهارو خوردیم و لباساممونم عوض کردیم و راه افتادیم سمت مشهد و شب ساعت ۹ رسیدیم تو اورتکند میترا و احسان از دوستامونم با ما بودن ۳ زوج بودیم شبم اومدیم خونه و شامو خوردیم و حمام هارو جارو زدم بعدم لباسارو شستم کمرم شکست عصرشم مامان اینا از اصفهان رسیدن شامو پختم رفتم دانشگاه بعدش با کاظی رفتیم دنبال مامان و با قابلممون رفتیم خونه ی کاظیشون فیلمها و عکس های اصفهان و مراسم عروسی اصفهانو دیدیم و شب ساعت ۱۱ کاظی مارو رسوند خونه و من و مامان تا ۱:۳۰ حرف زدیمو بعدشم لالا امروز هم من صبح با مامانن رفتم دنبال ارز و ظهرشم سارا دختر عمم اومد خونمون وو بعد رفتنش خوابیدم تا ۷ و الانم در خدمت شمام ----------------------------------------------------------------------------------------------- پ .ن : همسرم فدات بشم که اونجا خیلی هوامو داشتی پ . ن : مرسی که با حوصله باهام رفتار میکنی و میدونی رفتارام همه بابت دلتنگیه پ ن : با دیگران که مقایست میکنم به داشتنت افتخار میکنم همسرم
ادامه مطلب با رمز قبلی ادامه مطلب [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
سلام به جینگولی های خودم خوبین؟
میبینم که همتون تعجب کردین
ای بابا ما همش تو کار سورپرایزیم
خوب بگم که این هفته هیچ غلط قابل به عرضی نکردم فقط ۳شنبه رفتم تفلد دوستم و بقیش همش کلاس و کلاس و کلاس وااااااااااااااااااااای یعنی ته خلاصه نویسی شدم من ولی به جاش الان۲تا پست پشت سرهم میذارم که تیستان تیستان بشه ------------------------------------------------------------------------------ پ ن فقط برای کاظی پ . ن : کاظی جونم مرسی که تو سرما وگرما میشینی تو ماشین تا کلاسم تموم شه و باهم بریم خونه تا من اذیت نشم پ .ن : مرسی که هستی پ.ن : چشمام هرشب پر اشک میشه دلیلشم میدونی کاش میشد اونچه که می خواستیم پ ن : دوست دارم همسرم [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
خوب با وجود اینکه دیر شده ولی الان میگم
شب قبل سال تحویل بنده طبق خواسته ی مامان خانم براشون سفره هفت سین درست کردم فقط ماهی نخریدیم و رفتم خونه ی کاظیشون و اینم بگم مامانم اینا هم رفتن خونه ی مادرجونم شبش تا ۲ بیدار بودیم شب جالبی نبود چون آقا کاظی روترش بود
ساعت ۸بیدارشدیم البته به لطف همسایه بی شعور کاظیشون بعدش من زنگیدم به مامان اینا و تبریک گفتم و آقا کاظی نزنگید چون منطقشون میگفت که چون ظهر میبینمشون دلیلی نداره و در همان ساعات آغازین سال نو بنده را به دق دادن ظهرش رفتیم خونه ی مادرجونم و عصرشم رفتیم دیدن مادربزرگ کاظی دیگه کل عید زیاد جالب نبود چون با شوهری که خیلی اهل رفت و آمد نیست و اینا خلاصه تعریفی نداره فقط ۲بار رفتیم بیرون شهر که خوب بود درضمن در عید ۱دعوای مفصل با کاظی داشتم که به حد توان همو جر دادیم و البته بعد مدت ها بود و خیلی چسبید ولی لازم بود هر۵یا۶ ماهه لازمه بخدا بعدش تا ۶ماه روابط عاشقانه است خفن ۹فروردین تولد خواهرشوهر بود از طرفی رضا هم درسش تموم شده بود منو کاظی سورپرایزی رفتیم ۲تا کیک گرفتیم و شبش که همه خونه ی داییم جمع بودن آوردیم و حسابی خوشحال شدن ۱۳ به در هم بعد گشت و گذار رفتیم خونه ی خالم و باز کیک بردیم برا شوهر خالم کلا اسم کاظی شده عمو کیکی
راستی قبل عید گاز و سولاردوم هم خریدم و کلکش کنده شد ----------------------------------------------------------------------------------- پ ن های بی ربط به هم : پ ن : کلا هنگم که ۲۷ روزو چه زود خلاصه کردم بعیده از سایرای وراج پ ن : پ ن : کاظی جونم خیلی دوست دارم مرسی که این روزا خیلی بیشتر از همیشه هوامو داری فدات پ ن : دوستون دارم خفن
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 8 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
سلام به دوستان عزیزتر از جانم
امیدوارم که خوش و خرم باشید دقیقا شکل این
حتما خیلی هاتون فراموشم کردین حق دارین بسکه گم و گورم
حتما از عنوان وبلاگم هم تعجب کردین هفته پیش که پست گذاشتم یادتونه که بنده بعد مدت ها سیستممو اتفاقی روشن کردم و ایشون بالا اومدن و منم خوشحال و بهتره بگم خر کیف
خلاصه فردا شبش همسر گرامی اومدن منزل مآ و نشستن پای تی وی به فوتبال دیدن ماهم که خواستیم بگیم فدای سرمان و اینا (به علت اینکه سیستم قاطی بود جاشو عوض کردیم و برای اتصال به برق و تلفن باید از سیم رابط استفاده میشد) آقا رفتم سیم تلفونو برداشتم خیر سرم هواسم بود که خراب کاری نکنم ولی .... بله برای ۴رمین بار مودمو ترکوندم خلاصه اینم از هنرهام [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 7 بعد از ظهر ] [ سايرا ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||